سوررئالیسم در شعر سهراب سپهری : بدون عنوان | بلاگ

سوررئالیسم در شعر سهراب سپهری : بدون عنوان

تعرفه تبلیغات در سایت

” … ده ساله بودم که اولین شعرم را نوشتم. هنوز یک بیت آن را به یاد دارم:

ز جمعه تا سه شنبه خفته نالان
نکردم هیچ یادی از دبستان

اما تا هجده سالگی شعری ننوشتم. این را بگویم که من تا هجده سالگی کودک بودم. من دیر بزرگ شدم. دبستان را که تمام کردم, تابستان را در کارخانه ریسندگی کاشان کار گرفتم. یکی دو ماه کارگر کارخانه شدم. نمی دانم تابستان چه سالی, ملخ به شهر ما هجوم آورد. زیانها رساند. من مامور مبارزه با ملخ در یکی از آبادی ها شدم.راستش را بخواهید حتی برای کشتن یک ملخ نقشه نکشیدم. وقتی میان مزارع راه می رفتم, سعی می کردم پا روی ملخ ها نگذارم. اگر محصول را می خوردند پیدا بود که گرسنه اند.منطق من ساده و هموار بود…
… اگر یک روز طلوع و غروب خورشید را نمی دیدم گناهکار بودم.هوای تاریک و روشن مرا اهل مراقبه بار آورد. تماشای مجهول را به من آموخت. من سالها نماز خوانده ام.
بزرگترها می خواندند, من هم می خواندم. در دبستان ما را برای نماز به مسجد می بردند.
روزی در مسجد بسته بود. بقال سرگذر گفت:” نماز را روی بام مسجد بخوانید تا چند متر به خدا نزدیک تر باشید.“مذهب شوخی سنگینی بود که که محیط با من کرد. و من سالها مذهبی ماندم, بی آنکه خدایی داشته باشم. “

- هنوز در سفرم - ” سهراب سپهری“

 


برچسب‌ها: سهراب سپهری, هنوز در سفرم, خاطرات...
نویسنده : بازدید : 13 تاريخ : دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 10:27